در باره  « استوره شناسي » بالاده / نامه ای از آقای زیاری 16/4/1389

سادوا : حدود يكسال پيش در جلسه  « انجمن فرهنگي تلارپي » ( قائمشهري هاي مقيم تهران ) با شاهنامه پژوه و محقق گرامي جناب آقاي عليرضا زياري افتخار آشنايي پيدا كردم و پيشنهاد دادم مطالب مربوط به قله شاهدژ را در وبلاگ سادوا مطالعه كنند و از جمله آن مطالب ُ مطلبی بود از زبان مرحوم ابراهیم اتنی مفرد ( که من در آنجا از ایشان بعنوان  "عمه شی " یاد کردم ) و اكنون جناب اقای زیاری با قلم شيوايشان مطلب زير را برايم فرستاده كه با سپاس فراوان از ايشان ،‌ اين مطلب را در سادوا قرار داده ام . عين اله آزموده .

جناب آزموده گرامي با سلام و درود و پوزش فراوان از تاخير در پاسخ به مطلب « استوره شناسي » (‌ در باره قله شاهدژ ‌) كه در سايت بالاده گذارده ايد. متاسفانه مدتي بود از اينترنت فاصله گرفته بودم . در باره نكاتي كه « عمه شي » شما در باره استوره هاي سهراب و سياووش و رستم و قله استوره اي شاهدژ بعنوان دژ شاه كيكاوس فرموده بودند لارم ميدانم چند نكته اي به آن بيافزايم .

آيا مي دانيد زرتشت خردمند ايراني كجايي بود ؟ تيره آذربايجاني ايراني ميگويند زرتشت در كنار درياچه چيچست زاده شده و همانجا نيز مدفون است و اساساً زرتشت آذري بوده است . آيا اين باور غلط است ؟ مردم افغانستان را باور براين است كه زرتشت در بلخ بامي زاده شده و در مزار شريف دفن است در عين حاليكه باور دارند مزارشريف مدفن حضرت علي است . اين باور چطور؟ باشندگان سرزمين گيل و ديلم را باور براين است كه زرتشت در كنار سپيدرود زاده و اساسا زرتشت گيلاني است و مردم زابلستان مي گويند زرتشت در كوه خواجه زابل در دهانه موسوم به دهانه غلامان رصدخانه داشته و نيز در آنجا دفن است . كداميك از اين باورها درست است ؟ مگر مي شود يك نفر انديشمند يا پيامبر در همه اين سرزمين ها زاده و دفن شده باشد ؟ بلي مي شود ، چرا ؟ چون شخصيت و منش وي بگونه اي بوده است كه همگان دوست دارند او را از خود بدانند. ما در منطقه سوادكوه جايي داريم بنام رخش اوخوار و آلاشتي ها را باور براين است كه رخش رستم از آن چشمه آب خورده و قله اي داريم بنام قله اولاد و مي گويند رستم در اين خوان هاي هفتگانه اش ، اولاد را در اين منطقه به بند كشيده است . در جايي خواندم كه پيكر گرامي فريدون پدر ايران زمين در مسجد جامع ساري دفن است . آيا آرش كجايي است ؟

به دليل ويژگي هاي بسيار مثبتي كه اين استوره ها داشته اند هر كدام در پويه تاريخ تبديل به نمادي شده اند و مردمي كه به آئين و تمدن و فرهنگ خو وفادار مانده اند دوست دارند كه آن استوره و آن نماد را از آن خود بدانند . وقتي سياوش نماد پاكي و پاكدامني و نماد پيمان باشد چرا نبايد مردم بالاده او را از خود ندانند ؟ وقتي سهراب نماد برپاكنندگي يك نژاد باشد و نماد جهان جويي چرا نبايد مردم بالاده بر خود نبالند كه سهراب در روستاي آنان به خواب ابدي رفته است . در تمدن ايراني شاه يعني برتر ، زيباتر و هر پديده زيبائي با پيشوند شاه متصف است مثل در شهرها شاهرود ، در كوه ها شاهكوه و شاه البرز ، در رودها شاهرود ، در دژها شاهدژ . وقتي قله اي به آن چنان زيبائي در شمال روستاي شما باشد چرا نياكان شما نبايد آنرا به زيبائي هر چه تمامتر متصف نكنند و آنرا شاهدژ ننامند.

بگذار ادامه اين گپ و گفت شيرين تا وقتي ديگر . شادزي و ديرزي و پايدار زي

                                                                                   عليرضا زياري  

در وبلاگم از اين مطالب خواهي يافت . www.iransarzaminemehr.blogfa.com


سادوا : مطلب « دژی بود در پشت کوه سفید / در باره اسطوره شناسی شاهدژ .  مرحوم ابراهیم آتنی مفرد » را مرداد ۱۳۸۷ در وبلاگ سادوا قرار داده بودیم و خواندنش خالی از لطف نیست .