یادی از همولایتی هایمان در بالاده بکنیم

صبح امروز شنبه پنجم بهمن 1387 به آقای محمد آتنی مفرد معلم زحمتکش بالاده تلفن زدم . ايشان در كلاس درس بودند و ضمن احوالپرسي از ايشان و ديگر اقوام ساكن در بالاده ، می خواستم در مورد محوطه های باستانی منطقه که اخیراً در فهرست آثار ملي كشور به ثبت رسيده اند ، اطلاعات بيشتري كسب كنم .

موقع خداحافظي به من گفت : « از اينكه هر چند وقت تلفن ميزني و يادي از ما ميكني  ،‌خستگي از تنم در ميرود و قلباً خوشحال ميشوم » . فكر كردم كه با يك تلفن زدن و دو دقيقه با افراد فاميل در بالاده صحبت كردن ، واقعاً باعث خوشحالي آنان شده و می تواند در روحيه آنان تاثير مثبتي بگذارد.

ياد چند سال قبل افتادم كه هنوز تلفن به بالاده نيامده و جاده هم هميشه بسته بود و حدود پنج ماه از سال ( آبان تا فروردين ) از بالاده و مردم آن بيخبر بوديم و گاهي حتي خبر مرگ عزيزانمان را بعد از چند ماه مي شنيديم ! شاید یک وقتی کسی می آمد و خبری از بالاده می آورد!

اما اكنون با وجود تلفن كه در دسترس هر خانوار بالادهي است ، صحبت كردن با اقوام و جويا شدن از حال يكديگر چقدر آسان شده است! هر روز ميني بوسهايي هم بين بالاده و ساري رفت و آمد مي كنند كه ميتوان صبح به بالاده رفت و دوباره عصر به شهر برگشت.

در نظر بگيريد كه پنج ماه سرما و برف در روستايي دور افتاده ، چه تاثير بدي در روحيه انسان ميتواند بگذارد . در این مدت چهارنو و دامنه هاي آن پوشيده از برف است . اسپه دار سفيد پوش است و سنگهاي سفيد شاهدژ هم با سفيدي برف يكي شده و به هر سو نگاه کنی جز سفیدی برف چیزی دیده نمی شود. سوز سرماي 25 درجه سانتيگراد زير صفر تا مغز استخوان انسان نفوذ ميكند. تنهایی و دیدن هر روزه تعدادی افراد ثابت و ...

پس بياييم هر چند وقت از بستگانمان در بالاده كه واقعاً ما را از صميم قلبشان دوست ميدارند ، ‌يادي بكنيم و با یک تلفن زدن و دو كلمه صحبت كردن ، باعث خوشحالی شان بشويم .