يادي از روایتگر مستند بالاده مرحوم حاج محمد رضايي 25/8/1388
يادي از روایتگر مستند بالاده مرحوم حاج محمد رضايي / عین اله آزموده چهارده
پس از چند روز كه براي برگزاري نمايشگاه عكس « طبيعت زيباي بالاده » در ساري بودم ، ديروز به اداره ام رفته بودم ، اما با ديدن آگهي ترحيمي يكه خوردم . « درگذشت جانگداز جانباز سرافراز يادگار دوران دفاع مقدس حاج محمد رضايي ... » . باورش خيلي برايم سخت بود . آگهي ترحيم را از روي تابلوي اعلانات ساختمان سيما ( شبكه يك ) برداشتم و با خود بردم . در تمام طول مسير 300 متري تا راديو به عكسش نگاه كردم . هم چون گذشته مهربان و با ته لهجه شيرين آذري با من حرف مي زد و خاطرات گذشته چون برق و باد از جلوي چشمانم گذر كرد .
« از بالاده چه خبر ؟ از مير مسيب چه خبر ؟ منزل حاج گلبرار هنوز پا برجاست ؟ جاده بالاده درست شد ؟ .... » . چند روز قبل در محوطه جام جم او را ديدم و قول داده بود كه در آينده براي ساخت مستندي ديگر باز هم به بالاده برويم .
يادش بخير كه تير ماه سال 1376 آقاي بلوكات در حال ساخت برنامه « مستند ايران زمين » براي شبكه سه سيما بود . به او پيشنهاد دادم تا از بالاده هم مستندي بسازد . تعدادي عكس از بالاده داشتم كه به او نشان دادم و چند روز بعد در بعد از ظهر يكي از روزهاي نيمه مرداد 1376به همراه اكيپ صدا و سيما از طريق جاده فيروزكوه به سمنان و از جاده روستاي « اِرا » به « كمرسر » و بالاده رسيديم . شب بود و من و حاجي در جلوي پاترول در كنار هم . هر بار كه ماشين از روي سنگي بزرگ رد مي شد و يا در چاله اي عميق مي افتاد حاجي آرام به من مي گفت : « نصفه شبي ما را كجا آوردي ؟ » و من شرمنده ايشان و دوستان بخاطر خرابي راه . ساعت از نيمه شب گذشته بود كه به چشمه سر بالاده رسيديم . در آن موقع شب بالاده بر خلاف هميشه هنوز بيدار بود . فردا مراسم يادواره شهدا بود و مردم در جنب و جوش تدارك آن .
موقع خوابيدن ، دوستان همكارم گفتند كه در و پنجره ها باشد . مه غليظي از يك در وارد اتاق و از دري ديگر خارج مي شد . اما هوا سرد شد و ناچار آنها را بستيم . آن سال ما در منزل مرحوم شُـكر شاكري سكونت داشتيم .
فردا صبح زود وقتي از خواب بيدار شديم دوستان از ديدن منظره زيباي كوه چهارنو در قاب چارچوب درِ جنوبي اتاق متحير شدند . بعد از صبحانه براي تصوير برداري به داخل روستا قدم گذاشتيم و مقداري تصوير ضبط كرديم و سپس به حياط مرحوم حاج گلبرار دهبندي كه پلوي مجلس شهدا در آنجا پخته مي شد رفتيم و تصاويري گرفتيم . بعد به سمت آبشار بندگا رفتيم . هوا صاف و مناسب براي تصوير برداري بود .
آقاي رضايي نويسنده برنامه و آقاي حاج رجب بلوكات تهيه كننده و كارگردان بود . هر چند نويسنده همراه گروه مستند سفر نمي كند ولي حاجي با ما آمده بود تا بالاده را ببيند . من و اين دوستان از سال 1366 در دانشكده صداو سيما همكلاس بوديم و بعد هم همكار شديم . آنها كارگرداني خواندند و من گرافيك .
از مراسم شهدا تصاويري ضبط كرديم و بعد از ناهار به سمت روستاي تيله بن رفتيم . فردا صبح و در هوايي مه آلود به همراه آقاي محمد آتني مفرد با ماشين به سمت شاهدژ حركت كرديم . در چشمه سادوا پياده شديم و ماشين به سمت كمر سر رفت و ما از ميان جنگل مه گرفته « لنگِر سِره » به سمت قله شاهدژ رهسپار شديم . به منطقه « كالُم مال » رسيديم و مه همچون دريايي سفيد در زير پاي ما بود . صبحانه را در كالم مال خورديم و تصاويري هم از صبحانه خوردن و طبيعت زيباي اطراف گرفتيم . به پيشنهاد آقاي آتني به داخل غار كالم مال رفتيم و از قنديل هاي آهكي سقف و كف آن تصوير گرفتيم . ساعت از ظهر گذشته بود و با آقاي آتني خداحافظي كرده و به سمت سمنان حركت كرديم . ناهار را در شهميرزاد خورديم و موقع غروب آفتاب در تهران بوديم .
آقاي رضايي با قلم شيوايي كه داشت متني زيبا از زيبايي هاي منطقه و سرگذشت اسطوره هاي شاهدژ ( رستم و سهراب و كيكاووس و ... ) بر روي تصاوير تدوين شده گذاشت . از آن تصاوير ضبط شده ، دو قسمت برنامه 5 دقيقه اي چندين بار در برنامه مستند ايران زمين پخش شد و هم ولايتي هاي بالادهي كه در خارج از كشور بودند گفتند كه از شبكه جهاني جام جم هم مستند بالاده پخش شد .
ديشب يكبار ديگر آن مستند را نگاه كردم . بسيار زيبا و هنرمندانه ساخته شده بود . خيلي از افراد بالادهي كه تصويرشان در آن برنامه ثبت شده اينك به رحمت خدا رفته اند : مشهدي كشور دهبندي كه در حال پختن نان بود ، مشهدي داود كاردگر كه در حال بافتن طنابي پشمي بود و ... و آقاي رضايي كه او نيز در تصاوير بود و اكنون يادگاري گرانبها از گذشته بالاده را براي ما به جای گذاشت . تصاويري كه ارزش آن بسيار زياد است . اما روزگار ياري اش نكرد تا بار ديگر به بالاده برويم و مستندي ديگر بسازيم . او نیز به رحمت خدا رحمت .
ساليان درازي بود كه آقاي رضايي درد و رنج جانبازي را تحمل مي كرد و در سالهاي جنگ نيز دو برادرش به شهادت رسيده بودند . هنوز هم باورش برايم سخت است كه او از بين همكاران ما رفته باشد . هنوز هم چهره مهربان و دوست داشتني اش را با لبخندي زيبا مي بينم .
آقاي رضايي در تاريخ 15/8/1388 در منطقه امامزاده داود تهران در تخريب ديوار سنگ چين حياط منزلشان كه بر اثر بارش شديد باران روي داده بود زير آوار ماند و جان به جان آفرين تسليم كرد .
انجمن فرهنگي بالاده ياد اين عزيز سفر كرده را كه در به ثبت رسيدن مستند گرانبهاي بالاده نقشي به سزا داشته و باعث معرفي جهاني و جاودان ماندن زيبايي هاي بالاده شده اند را گرامي ميدارد .
يادش گرامي و روحش شاد .
هنرمندان هرگز نمي ميرند و زنده اند تا تاريخ زنده است .
سادوا پایگاه اطلاع رسانی انجمن فرهنگی بالاده در اینترنت است که در تیر ماه 1387 راه اندازی شده و به موضوعات فرهنگی ، عمرانی و زیست محیطی مرتبط با این روستا می پردازد.